تبليغاتX
تجربه بودن در اکنون و..... - کامنتی به بهانه هیجده مهر

تجربه بودن در اکنون و.....

این کیه که داره مینویسه،میخونه ،گاهی شاده ،گاهی غمگین ،گاهی در اوج و گاهی پائین

می خواهی بگوئی تنها رفتار زشت،اعدام است.جنایت زشت نیست.ظلم زشت نیست.بحثی نیست که اعدام توهین آشکار به زندگیست.اما بسیاری اعدام نمی شوند اما در رنج دست و پا می زنند و هر لحظه می میرند.
خانه از پای بست ویران است.
انسان تا عشق را،سکوت را و آزادی را نشناسد،جز سیاهی نمی زاید.
باید پرسید چرا و چه می کنیم که مستحق اعدام می شویم.آموزش به انحراف رفته است.زندگی تحریف شده است.فرض کن اعدام نشویم.اما برنجانیم و رنج ببریم.هر لحظه با کینه و نفرت زندگی را آلوده کنیم.این بهتر است؟
چرا به ریشه نزنیم.چرا سیاهی جهل را محکوم نکنیم.آیا خودت را به جای آنکه اعدام می کند،تصور کرده ای.چطور می شود که انسانی با افتخار زندگی را از دیگری بگیرد.
اعدام زشت است اما جنگ چه؟کشته ها و آسیب دیده های جنگ که افتخار هر کشوری محسوب می شوند،چه؟جنگ عنوان دفاع دارد تا مقبولیتش زیادتر شود.اعدام هم در دفاع از جامعه است.همیشه زشت ترین اعمال با زیباترین عنوان ها زینت می شوند تا فریب ممکن تر باشد.

قانون می تواند مهربان و دلسوز باشد.قانون می تواند ریشه های جهل و تجاوز را بخشکاند.قانون می تواند با علت ها پیکار کند نه با معلول.معلول آخرین حلقه زنجیر است.ریشه در باورهاست.ریشه در آموزش هاست.هیچ کس زشت و جنایت کار متولد نشده است.و هیچ کس در دامن دشمنش زندگی را نیاموخته است.هیچ پدر و مادری تصور آنچه امروز بر فرزندش می رود را به خاطر نمی آورد.همه فرزند را برای زیبا تر شدن زندگی می خواهند.اما اینهمه زشتی از کجا دامن زندگی را گرفته است.
هر کس نیاز دارد به خودکاوی و خودشناسی بپردازد.عمل درست در بیرون لازمه اش تفکری رها از هر جزمیت در درون است.ما نیاز داریم عشق را دوباره نگاه کنیم.خارج از اینهمه پیرایه که به آن بسته شده،زندگی می تواند بازی زیبای احساس ها باشد.بازی عشق،بازی مهربانی،بازی سخاوت.اما چه شد،بازی کینه،بازی خودخواهی های کور،بازی حسادت،بازی کشتار و جنایت.
توان ما چه بیهوده خرج می شود.زندگی می توانست جشن باشد و جنگ است.جنگی مدام در بیرون و درون.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 10:29  توسط خسرو  |